عشق کوچولوی مامان
قالب وبلاگ
از امروز تا آخرین لحظه عمرم که نفس می کشم قشنگ ترین نامی که صدا می زنم اسم زیبای توست عزیزکم سامیارم          

سامیار من همه چیز من عمرم نفسم تکیه گاهم

تا ابد قشنگ ترین اسم برای من اسم زیبای توست سامیارم...

سامیار از سرداران هخامنشی بوده در واقع یک اسم اصیل ایرانی است که در زمان کوروش کبیر رواج داشته است،معنی لغوی و کلمه به کلمه سام+یار :دارنده ثروت (به مجاز ثروتمند)،محافظ آتش، یار پدر

سامیار کوچولوی من, من و بابات روی اسمت خیلی فکر کردیم می خواستیم اسمت یه اسم اصیل ایرانی و پر معنا باشه, دلم می خواست اسمت هم جدید باشه هم لوس نباشه و ابهت داشته باشه

و تو هرسنی قشنگ ترین اسم باشه.

سامیار مامان یه دوووووووووووووووووووووووووووونه ای


[ سه شنبه هشتم اسفند 1391 ] [ 15:42 ] [ مامان مهسا ] [ ]
قند عسلمو یکشنبه بردیم معاینه. همه چی  خوب بود خداروشکر . دکتر تاریخ زایمانو 15 فروردین گفته خودش از 2 فروردین تا 12 فروردین مسافرته عشق مامان خدا کنه همون  15 بیای به دنیا هرچی خدا بخواد و خیر باشه امیدوارم پیش بیاد .برای دیدن صورت خوشگل کوچولوت و شنیدن نفسای نازت، بوسیدن و در آغوش کشیدت ثانیه هارو می شمارم. پسرم این یه ماه آخرم قوی باش اونجا خوب مراقب خودت باش مامان عاشقته. 

آخ جونمی مرخصی زایمانم 9 ماه تصویب شد و من با خیال راحت حداقل تا 10 ماه 24 ساعته پیشگل پسرمم

مامانی هنوز میاد سرکار، ببخشید عشق کوچولوم که انقدر اذیتت می کنم. یه دو سه هفته دیگه بیایم دیگه می ریم تعطیلات و استراحتو بازی.









[ سه شنبه هشتم اسفند 1391 ] [ 15:10 ] [ مامان مهسا ] [ ]
سلام پسر طلا

الان تو هفته 34 هستی الهی قربونت بشم حسابی بازی می کنی لگد می زنی شیطونی می کنی از اینور میدویی اونور.

جمعه 1391/12/04 روز جشن سیمونی گل پسرمون بود خیلی خیلی  خوش گذشت روز به یادموندنی برای من و باباییت بود. اتاقت خیلی قشنگ شده و منتظر قدم های کوچولوته. از کارت نی نیمونم که مامانیش درست کرده همه تعریف کردن.گیفتاتم همه خوششون اومدو دوتادوتا برداشتن، یه کیک خوشگل هم برات سفارش داده بودیم تاهمه دهنشون، با ورود قدم های کوچولوت به دنیا شیرین بشه یه کمم مامانی برات رقصید.مامان شهرزادتم کادوهاتو به مامانیت داد.

عاشقتم یکی یه دونه ی مامان 

کجایی که بچلونمت

دوستای گلم از محبت همتون ممنونم ببخشید که دیر به دیر بهتون سر می زنم, منتظر عکس های سیسمونی جوجه کوچولوم باشید.




[ سه شنبه هشتم اسفند 1391 ] [ 14:59 ] [ مامان مهسا ] [ ]
گل پسرم تو شکم مامانیش در حاله بازیه،عاشق تکون خوردنا و بازی کردناشم

اون هفته اتاق کوچولو جونمو خالی کردیم، منتظریم سرویس خوابشو آخر هفته از مادرلند بیارن، سرویس خوابش سفید آبیه، لحظه شماری می کنم نی نیمو تو تخت کوچیکش بخوابونم،دنبال سرویس خواب با بابایی خیلی گشتیم، بیشتر از همه از این سرویس برای شاه پسرا خوشمون اومد.صندلی ماشین و کریر،صندلی غذا، کالسکه و روروئکتم همه قرمزه،وروجکم امیدارم مثل رنگ قرمز صندلی هات،  صورت کوچولوی مهربونت همیشه شاد و خندون باشهکلی کتاب قصه برات خریدم جوجو کوچولوم تا پروفسور بشی

فرشتم آبیه کاربنیه و یه میکی موس بزرگ داره تا روش هی بازی کنی شادی کنی

اسباب بازی هات هنوز کامل نشده لباسای خوشگل کوچولو جونمم هنوز مونده تا کامل براش بخرم

ایشالله تا آخر ماه دیگ اتاقتو وسایلت کامله و فقط شاه پسرو کم داره که بیاد و توش بپر بپرو شیطونی کنه

قند عسل مامان برا می میره فدات بشم پسر طلا ی خودم

[ چهارشنبه بیست و دوم آذر 1391 ] [ 15:56 ] [ مامان مهسا ] [ ]
سلام پسرمَ، تاج سرم ،قند عسل ،گل پسرم،شاه پسرم

خیلی وقته نرسیدم اینجا برات چیزی بنویسم عزیز دلم ،

الان ۵ ماه و سه هفتته جوجو کاکلی، تکون می خوری بالا پایین می پری، بازی می کنی

۳ آبان بود که توی سونوگرافی که دکتر کرم نیا تو بیمارستان صارم برات انجام داد فهمیدم خدا یه پسر کوچولوی ناز یه قند عسل یه تکیه گاه همیشگی بهم داده دکترت می گفت چه پسمره شیطونیه

این ماهم  ۸ آذر بود که رفتیم چکابتو انجام دادیم دکتر خواجه پور که سونوگرافیست صارمه چکاب سلامتیتو انجام داد  و یه سدی خوشگلم از سونوت بهمون یادگاری داد یه عکس فشنم ازت گرفته قند عسلم

عزیزم خیلی پسره خوبی هستی مامانو اذیت نمی کنی

فقط یکمی چشم خوردی پنجشنبه قبل پای مامان رفت روی زبونه کمد زیر انگشت کوچیکش پاره شد کلی خون اومد با بابایی رفتیم کلینیک پانسمانش کردیم  تا چند روز راه رفتن مامام سخت بود

اون هفته هم هوای تهران خیلی آلوده بود مامان نفسش گرفته بود مجبور شدیم از تهران خارج شیم سه شنبه شب بود که رفتیم آبعلی ولی خوب بود با بابایی و نی نی جونی خوش گذشت اولین بار اونجا هم برف و از تو شکم مامان دیدی و ذوق کردی

به امید خدا قراره فروردین ماه بیای تو آغوشم که هی بچلونمتو بوست کنم و بوت کنم...

دیگه باید بگم کاملا تابلو شدی نمیشه قایمت کرد همه می گن ماشالله خیلی بزرگ شدی دیگه مرد شدی

مامان یکم سنگین شده و زود خسته میشه

عاشقتتتتتتتتتتتتتتتتتتتممممممممممم وروجک کوچولوی من

یه دنیا بوسه بر دست ها و پاهای کوچولوت

دیووووووووووووووووووونتم یکی یدوننننننننننننننننننننننننمممممممممممممممم

 

 

 

 

 

 

[ شنبه هجدهم آذر 1391 ] [ 14:3 ] [ مامان مهسا ] [ ]
سلام عشق مامان

جوجوی من الان در هفته ۱۴

امروز شنبه ست مامان طبق معمول شنبه ها خوابش می یاد و اصلا حوصله کار کردن نداره

جیگر مامان برات بگم که اولین وسایل خوشگل گوگولی مگولیتو مامان شهرزاد (مامان مامان) از ترکیه قبلا برات اورده پتوهای خوشگل نرم و کارتنی، بادی نوزادی با کلاه و جورابش، یه حوله تنی جزقلیه لیمویی گل دوزی شده با اسب دریایی که من و بابات هروقت می بینیمش کلی قربون صدقت می ریم. یه عالمه کتاب های رنگاوارنگ و پازل های خوشگلم قبلا برات گرفتم تا نی نی جون سرش گرم بشه. اولین هفته ای که فهمیدیم پا های قشنگ کوچولوتو رو چشم های ما گذاشتی، یه خرس بزرگ نازنازی برات خریدیم، چند وقت پیش که برده بودیمت تماشای فیلم کلاه قرمزی و بچه ننه(سینما ایران) یک عروسک کلاه قرمزی هم برات خریدیم. دو هفته پیشم نمایشگاه کودک در بازار مبل یافت آباد  بود که با باباییت رفتیم،تمام سرویس خواب های نوزاد معروف مثل بالسا، کپل پا،چیلک، ارژن، الیت، آپادانا... حضور داشتند.کلی برات گشتیم دنبال سرویس خواب خوشگل، بازار مبل خلج فارس هم رفتیم، فعلا فقط از یه سرویس خواب تو مادرلند خوشمون اومده، از مادرلند برات یه عروسک تولوی دایناسوری که خیلی صدا میده خریدیم. می خواستم برات بادی هم بخرم ولی نی نی جون هنوز چون بهم نگفتی پسملی یا دخملی دودل بودم.قبل از اونم نی نی سالن و کپل پا (روبروی پارک ساعی) رو دیده بودیم که از یه گهواره توی نی نی سالن خوشم اومد، دیروزم رفتیم نمایشگاه کودک، نوزاد تو نمایشگاه بین المللی، هیچی نداشت، اصلا بدرد رفتن نمی خورد ، بعد از اونجا رفتیم خیابان حسن آباد که همه مدلاشو قبلا دیده بودم. حالا مونده فقط دلاوران که اون جا هم که بریم دیگه معلوم میشه کدوم سرویس مال عشق کوچولوی منه  چند وقت پیشم یه سی دی لالایی خریدم که نی نی گوش بده آروم شه یه سی دی روش های نگهداری از نوزادم خریدم برای کمک به خودم گاهی کانال اسمایل آف چایلد رو برات می گیرم با گوش های کوچولوت گوش بدی. هفته پیشم مینی واش دوقلو،  مارک چیکو  یرات خریدیم تا لباسای کوچولوت توش تمیز تمیز شه  

فدای خودتو وسایل کوچولوت بشم

[ شنبه پانزدهم مهر 1391 ] [ 9:39 ] [ مامان مهسا ] [ ]
جیگر طلای مامان، فنقل مامان، نخودی مامان خداروشکر هم من خوبم هم تو نی نی

نی نی مامان سیب و ماست خیلی دوست داری، قبلا خیلی ماست خور نبودم الان که دیگه نگو هی ماست می خورم هی ماست می خورم، شیرم سعی می کنم زیاد بخورم، ماهی و گوشت و مرغ و تخم مرغم تو هفته زیاد می خورم، این هفته انار زیاد خوردم.انجیرو بادام خشکم تو کشوی میز ادارم هست. خرما و بیسکوییتم گاهی می خورم.میوه های دیگه هم سعی کردم زیاد بخورم. مامی که همه چیز می خورد الان نه اینکه میلش نکشه بیشتر به خاطر سلامتی تو عزیز دلش خیلی چیزارو نمیخوره، دیگه بیرون فست فود نمی ریم. بستنی وآبمیوه بستنی فروشی رو نمی خورم، فقط بستنی های بسته بندی که پاستوریزست می خورم.تنقلات مثل چیپس و پفک و ... اصلا نمی خورم. کافی و ... هم نمی خورم.

عشق مامان زود زود هی گشنت میشه، مدام دلم در حال ضعفه، هی میگی مامان یه چیزی بده من بخورم دیگه، الان یه چیزی می خورم نیم ساعت دیگه گشنمه، بابات به شوخی میگه این جغله آبروبره

فقط دلم می خواد چیزای خوب و مقوی بخورم تا نی نی جونم سالم و  صالح و خوشگل و قوی بشه به امید خدا

خدا جونم من و نی نی و همه مامانارو کمک کن تا این دوران را به خوبی بگذرونیم

 

[ چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 ] [ 13:24 ] [ مامان مهسا ] [ ]
سلام نفس مامان

عشق مامان الان ۱۳ هفتته، هفته پیش، سه شنبه ۳ مهر، صبح ساعت ۸ با بابایی رفتیم بیمارستان صارم، ساعت ۹ با دکتر کرم نیا وقت داشتیم .  محوطه بیمارستان و خیلی دوست دارم . یک مجسمه قشگ مادر و بچه هم جلوی در بیمارستان خودنمایی می کنه که آدم را تحت تاثیر قرار می ده. داخل ساختمان بیمارستان مامان های زیادی که منتظر کوچولوهاشون هستن در ماه های مختلف به چشم می خوره. نی نی کوچولو هم تا دلت بخواد هست. خلاصه صحنه های قشنگیه. خود بابایی هم الان در بخش ژنتیک بیمارستان مشغول به کاره و برای من و تو از بخش های مختلف و پرسنل بیمارستان صحبت می کرد تا سرمون گرم بشه. قبل از آمدن دکتر، یکی از ماماها چکاب های اولیه مثل وزن و فشار خون و ... انجام داد .مامان ۶۰ کیلو شده، فشارمم خوب بود.ساعت۱۰ دکتر کرم نیا وارد بیمارستان شد و ساعت ۱۱:۳۰ نوبت به ما رسید. من و تو یکم خسته شدیم عزیزم. بعد از چکاب و پرسیدن سوالام از دکتر، رفتیم قسمت سونوگرافی، برای انجام سونو ، پرستار بخش گفت یک چیز شیرین و آب بخور بعد بیا. منم موز و آبمیوه دادم خوردی دلبندکم.خیلی هیجان داشتیم، وقتی جغله بادوممو رو صفحه مانیتور دیدم کلی قربون صدقت رفتم(البته تو دلم) بابایی هم با خوشحالی و ذوق نگاه نگات می کرد. کوچولو جونم همه قسمت های بدنت تشکیل شده بود. دکتر گفت هنوز برای تعیین جنسیت زوده، عشق مامان هنوز معلوم نیست دخملی یا پسملی؟ چه دخملی چه پسملی، من عاشققققققققققققتم، دلم می خواست صدای ضربان قلبتو بشنوم، ولی دکترت گفت تو ۳ ماهه اول من نمی زارم ، ضرر داره. خدارو شکر همه چیز خوب و نرمال بود، جناب دکتر کلی ازت عکس گرفت، چه عکسای هنری ای، قراره بدیم آل علی برات بک گراند بندازه

عکسای عشقم و نتیجه سونورو از دکتر سونوت گرفتیم و با خوشحالی به سمت آزمایشگاه برای دادن خون رفتیم. خداروشکر اونجا هم زیاد منتظر نشدیم زود تموم شد. جوابش ۱۷ آمادست که بابایی می گیره، ایشالله اونم خوبه. تا رسیدیم خونه هزار با عکساتو نگاه کردم و بوسیدم. سر کوچولو جونم با بینی کوچولوش پیشونی و چانه فنقلیت همه واضح افتاده، تو یه عکسم نفسم دستشو آورده بالا چه ژستی گرفته...

همه زندگیم الهی مامان فدای اون

دستای کوچولوت بشه  یه دنیایی برای مامان

[ چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 ] [ 10:3 ] [ مامان مهسا ] [ ]
جوجوی مامان الان ۱۲ هفته و ۵ روزته

هفته ی پیش نمی دونی مامان بابا چی کشیدن. ماجرا از این قرار بود : یکشنبه ۲ مهر خوش و خرم که رفتم جواب آزمایشات اولیه بارداری جوجومو از آزمایشگاه ....گرفتم دیدم جواب آزمایش توکسو و روبلام مثبته  هی با تعجب نتیجه و ارقام و نگاه می کردم شاید ده بار نتیجه رو چک کردم آخه من واکسن سرخجه رو که زده بودم از لحاظ خودن گوشت خوب پخته شده هم خیلی دقت می کنم خونه خودم گوشت چرخ کرده را کم کم یک ساعت و نیم می پزم  به گربه هم اصلا دست نمی زنم. هی  فکر میکردم و فکر می کردم. تمام روز تو اداره داشتم راجع به توکسو و روبلا در بارداری تو اینترنت سرچ می کردم. وای که داشتم دیوونه می شدم. وقتی به باباییت جواب آزمایش و گفتم اونم خیلی ترسید. عصری که رسیدم خونه تا بابایی رسید گفت لباساتو بپوش بریم آزمایشگاه یکی از دوستام. یک ساعت بعد جواب آرمایش و بهمون میده تازه آزمایشگاشم خیلی معروف و معتبره... تند تند لباسامو پوشیدم و رفتیم ساعت۷ آزمایشامو دادم تا ساعت ۸ که جواب حاضر شد و من و بابا منتظر جواب آزمایش بودیم نمی دونی زمان چه جوری می گذشت کوچولو جونم. همه چیز از جلو چشمام مثل باد رد می شد. خیلی دعا کردم از خدا خواستم فقط تو سالم باشی عشق مامان. هیچی دیگه نمی خواستم.همیشه آرزوم همینه که جو جه من سالم و خوش باشه. جواب که حاضر شد و دوست بابا جوابا رو دید اولش به شوخی گفت: آقا رضا وضع خرابه... بعد گفت جوابا کاملا منفی. به شوخی گفت مگه چوپونه هم توکسو هم روبلا رو با هم داشته باشه آی جی جی روبلا مثبت بود که گفت به خاطر واکسنیه که زدی و این نشان دهنده ایمنیه بدنت نسبت به سرخجه ست .آی جی ام که نشان دهنده بیماری است منفی بود آی جی جی و آی جی ام توکسو هم که منفی بود. وای که من و بابا چقدر خوشحال شدیم. بابایی نظر نمک امام زاده صالح کرده بود برای همین از آزمایشگاه راهی تجریش شدیم چند تا شمع هم برای جوجمون روشن کردیم. واقعا دیگه بهم ثابت شد آزمایشگاه شرکت  اصلا بدرد نمی خوره . همه کارمندا می گفتن جواباش پرت و پلاست. واقعا بهم ثابت شد.

 

کوچولو جونم خیلی خیلی خیلیییییییییییییییی عاشقتم

یه عالمه می خوامت یکی یدووووووووووووووووووووووووونم 

[ سه شنبه یازدهم مهر 1391 ] [ 8:44 ] [ مامان مهسا ] [ ]
عشق مامان الان ۱۱ هفتته بابا بهت میگه ۶ سانتی

نخودی مامان از وقتی به دنیای مامان پا گذاشتی همه چیز قشنگتر شده. کوچولو جونم وجودم به وجود زیبای تو بستست.امروز بابایی قراره از بیمارستان صارم برات وقت غربالگری بگیره. تصمیم گرفتم دکتر کرم نیا در چد ماه باقی مانده من  و نی نی کوچولومو همراهی کنه. عشق مامان عاشقتم و برای بوسیدن روی ماه شیرین قشنگت ثانیه شماری می کنم.

[ یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391 ] [ 15:4 ] [ مامان مهسا ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دل نوشته های کودکانه مامان و نی نی
این وبلاگ دفتر خاطرات یکی یدونه مامان از لحظه پا گذاشتن به دنیای مامانشه
امکانات وب

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


Digital Clock - Status Bar

كد بارش قلب در وبلاگ

كد تغيير شكل موس